حرفهایم گاهی طعم عسل دارند مثل عطر ِ خوش ِ روی پیرهنت… آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ، تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد عشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش، دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ، یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ، این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست دستهایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشمهایم پایین عشق را در کجای دلم ….. پنهان کرده ای که : هیچ دستی به آن نمیرسد ! همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی! من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد... با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام. هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... . این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند طلوع خورشید غروب ماه تپش ثانیه ها جستجوی لحظه ها در وادی زمان رقص گندمها با وزش نسیم و نیز یک نشانه است صدای جیرجیرکها لابه لای علفها بارش باران حرکت ابر نگاه شعراحساس تو ! و نگاه تو نیز یک نشانه است! آری نگاه تو نگاه دلفریب تو به چشمان تر من و گذر تو از یک وجبی من و بوی خوش عطر تو نیز آمدن من رفتن تو و آمدن تو و رفتن من همه یک نشانه اند! و آن نیز یک نشانه خواهد بود برای زندگی روزی که بیایی و دگر نروی ز کنار من بی تاب و بی قرار آن لحظه که بیایی و دگر مرا ترک نکنی آن لحظه که بیایی و با عشق آرام در گوشم زمزمه کنی: آمده ام که تا ابد در کنارت بمانم روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا در رویاهایم با تو نفس کشیده ام ،و یک فنجان چای نوشیدم با چشمان قلبم تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت گیلاس را از خوشه های گیلاسش تو دلیل من برای حیات بودی و هستی و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من، تو هستی پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است
« همیـشـ ـ ـ ـ ـ ـه با تـ ـ ـ ـ ـ ـو » چشمات و ببند آروم دستات و به من بسپار سرت رو روی سینه هام بزار فرصت بده عاشق شم لبخند بزن یک بار از وقتی طلوع کردی غرقم تو هوای تــو فرصت بده ای خورشید پر پر شه به پای تــو ...
امروز از دلی میگویم که به جز شادی و خاطرات خوش چیزی در ان نبوده وحالا چند وقتی است..... صفحاتش را ورق میزنم....... به خاطر زیبایی دفترم خدارا شاکرم امروز دیگر هیچ اندوهی به دلم راه نمیابد میخواهم امشب تا صبح بیدار باشم امروز درخت خاطرات سردم را از ریشه کندم..... دفترم را برمیدارم و پشت پنجره میروم ...نگاهم را به آسمان میکنم.... صورت ماه چه قدر کدر شده است!!!! دستمال آرزو هایم را برمیدارم و روی ماه را دستمال میکشم تا پر نور تر شود و بتابد بر دفتر زندگیم.....!!! دوباره مینویسم ........ اما اینبار از خودم......... از قصه ی عاشقانه ی خودم را می نویسم
روز های اول که دیدمش گونه هاش از شدت تب قرمز شده بود... عشقمو می گم انقدر دراین تب می سوخت که گرمای گونه هاش را سرخ کرده بود. تمام دکترها از او قطع امید کرده بودند.... ان خواست از من که پرستارش بشم آن گفت: دلم بیمار است...دوای دردش تویی.... من دلم لرزید.....و انوقت بود که پرستارش شدم ..... گفتند تبش واگیردارد.....گفتند امیدی به او نیست.... گفتند خودت را خسته نکن....اما من گوشهایم عین خیالشان نبود!!!! روز های اول خودم هم میترسیدم......سخت بود کنترش ....حالا با پاشویه هم درست نشد... باز هم ادامه دادم....روزها میگذشت وان روبه بهبودی میرفت... تبش پایین آمده بود....اما چشماش.....!!!!!! هردو خوشحال بودیم، من به خاطر خوب شدنش .... حالا که من هم شدم محتاج چشمان تب دارش... حالا که دیگر علاجی برایم نیست بدون عشقم تب می کنم عشقه دیگه واگیرداره تمام هستی ام قلبم آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو که ممکن بود یه تیکه آجر باشه توی دیوار یک خونه یا یک قلوه سنگ روی شانه ی کوه یا مشتی خاکریزه ته ته اقیانوس یا حتی خاک گلدون پشت پنجره ام یک کفه دست خاک که ممکن بود هیچ وقت هیچ اسمی نداشته باشه ... و تا همیشه خاک باقی بمونه !!! فقط و فقط خاک ...... اما حالا یک مشت خاک وجود داره که خدا بهش اجازه داده نفس بکشه ، ببینه ، بشنوه ، بفهمه و جان داشته باشه یک مشت خاک که اجازه داره عاشق بشه تصمیم بگیره ، انتخاب کنه ، عوض بشه، تغییر کنه و خاک نمونه خدای من من خوشبختم من همون خاکم.... همون خاکی که با بقیه ی خاک ها فرق داره من همون خاکم که توی دستای مهربون تو ورزیده شد و توی دستای تو جون گرفت و معنا گرفت ... من همون خاکم ... خاکی که می تونه عاشق بشه حالا می فهمم چرا فرشته ها انقدر حسودیشان شد حالا می فهمم چرا حاضر به سجده نبودند حالا میفهمم... اما اگه این خاک که انتخاب شده ، برگزیده شده ، خاکی که اسم داره قشنگترین اسم دنیا رو ، خاکی که نور چشمی و عزیز دردانه ی خداست خاکی که دوست داشتنی است و می تواند دوست بدارد اگر نتونه تغییر کنه ، اگه عوض نشه ،اگر تصمیم نگیره ، اگر انتخاب نکنه و اگر عاشق نشه و اگر همین طور خاک بمونه و اون آخر که قراره برگرده هیچ جوابی نداشته باشه و سرشو پایین بندازه و بگه ای کاش خاک بودم .... نه !!! بدتر از این دیگه نمیشه یعنی اینکه حتی نتونسته خاک بمونه چه برسد به آدم خدایا نیاور اون روزی رو که کسی بخواد این چنین بگه نیاور روزی رو که شرمسار تو باشیم و سرمونو پایین بندازیم خدایا نیاور .... خدایا کمکم کن تا اون آخر که قراره برگردم بگم خدایا ممنونم که اجازه دادی این خاک نفس بکشه ، زندگی کنه ، انتخاب کنه ، عوض بشه و حتی عاشق بشه آره من همون خاکم که عاشق میشه ... خدایا ممنونم به هم یك عشقی دادی ای عزیزدل آنچنانت دوست می دارم که خود را فدای تومی کنم ، میراثهایم را فدای تو میکنم ، هنر خویش را فدای تو می کنم ، مرکبم را ، همه هستی ام را ، گذشته ام را ، حالم را ، آینده ام را فدای تو می کنم . من چنانت دوست می دارم که هرچه دارم ، فدای تو می کنم. ومن ماهی دریای توهستم که بی تو جان می دهم سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! گل من یک بوسه مهمان من باش وپس از ان شب بخیر یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود... دست دلم می لرزد .... امابه خواجه می سپارم تا امید را از دلم نگیرد دلم می خواهدهمیشه بگوید یک شب که من خواب بودم در خواب دیدم که پیشمی دیدم که مرا دوباره به بوسه مهمان کردی از همان بوسه ها که از روی عشق و علاقه بود دیدم که دوباره پیشمی ، آه ای خدا چه زیباست لحظه ای که تو در آغوشمی و من موهای تو را نوازش می کنم چه رویاییست وقتی تو رو به من میخندی آه من متنفرم از بیدار شدن ، تو با من نماندی چه خوب هر شب من تو را در ذهنم در آغوش میگیرم تو نگاهت را به لبهای من دوختی تا در این واپسین لحظات با هم بودنمان من حرفی ، کلامی ، جمله ای بگویم اما من بر لب های خود مهر سکوت و خاموشی زده ام خیره در چشمانت نگاه می کنم چه دنیای پاک و ساده ای در چشمانت میبینم هنوز گیج و مست در چشمانت به دنبال عشق می گردم به دنبال بهانه ای که بودنمان را در کنار هم تضمین کند دوباره می خواهم از هرم تنت جسم مرده و یخ زده ام را گرم کنی دوباره می خواهم من دچارت شوم ، دچار بودنت شوم دیشب به دلَمــ افتاده بـود ، حرفــــــــ ــــی نـــزن چرا که خیالَتـْـــــ !!!! به تو می اندیشم وقتی كسی رو دوست داری حاضری جون فداش كنی حاضری دنیا رو بدی فقط یك بار نگاهش كنی رو همه چیز خط بكشی حتی رو برگه زندگی وقتی كسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی كه عشقته عاشقی رو بلد باشه قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی خیلی چیزا رو میشكنی تا دله اونو نشكنی حاضری بگذری از دوستایه امروز و قدیم اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم حاضری قلبه تو باشه پیشه چشایه اون گرو فقط خدا نكرده اون یك وقت بهت نگه برو حاضری حرفه قانون رو ساده بزاری زیر پات به حرفه اون گوش بدیو به حرفه قلبه با وفات وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری حاضری جونت رو بدی ، یه خار تویه دستشم نره حتی یه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره وقتی كسی تو قلبته یك چیزه قیمتی داری دیگه به چشمات نمیاد اگر كه ثروتی داری تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد برای لحظه های همزبانی دوست می دارم وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم تو را ای یوسف پنهان ز سالی سخت طولانی برای انتظاری جاودانی دوست می دارم روی آن شیشه تبدار تو را "ها" کردم با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را





زمانی
که از این افراد درخواست شد آنچه دراین رستوران که بخشهایی از
ترسناکترین مكان بود، دیده اند را تعریف کنند افراد چپ دست از لحظه های
این فیلم جزئیات بیشتری را با تکرار فراوان واژه ها تعریف کردند. این تاثیر
در میان افرادی که به اختلال استرس پس آسیبی مبتلا هستند دیده می شود.
مطالعات جدید رفتارشناسی بر روی افراد چپ دست نشان می دهد ترس بر روی این افراد نسبت به افراد راست دست تاثیر بسیار شدیدتری دارد.
به
گزارش مهر، دانشمندان دریافتند افرادی که به تماشای یک فیلم هشت دقیقه ای
ترسناک می نشینند در صورتی که چپ دست باشند از نشانه های مرتبط با اختلال
استرس پس آسیبی بیشتری نسبت به افراد راست دست برخوردار بوده و بیشتر می
ترسند.
زمانی که از این افراد درخواست شد آنچه در فیلم که بخشهایی
از ترسناکترین صحنه های فیلم سکوت بره ها بود، دیده اند را تعریف کنند
افراد چپ دست از لحظه های این فیلم جزئیات بیشتری را با تکرار فراوان واژه
ها تعریف کردند. این تاثیر در میان افرادی که به اختلال استرس پس آسیبی
مبتلا هستند دیده می شود.
نتایج این مطالعه که توسط دانشمندان
دانشگاه کوئین مارگارت در ادینبرگ انجام گرفته می تواند اطلاعات بیشتری
درباره نحوه ابتلای افراد به این بیماری و واکنش مغز آنها در برابر بیماری
را در اختیار محققان قرار دهد.
بر اساس گزارش تلگراف، فیلم سکوت بره
ها به عنوان یکی از استرس زا ترین و ترسناک ترین فیلمهایی که تا کنون
ساخته شده شناخته می شود و محققان با پخش هشت دقیقه از آن توانستند به
تفاوتهای رفتاری چپ دستها و راست دستها در مقابله با ترس و استرس پی ببرند ![]()
![]()

![[تصویر: Paul-BD.jpg]](http://www.blu-raydisc-reporter.com/wp-content/uploads/2011/06/Paul-BD.jpg)
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

می دانستم عاشق بارانی ، ![]()
![]()

![]()
![]()
شاخه گلی را به جای تو میگذارم تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم…
تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است
کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند
قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم…
این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است….
در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ،
دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود
حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من…
کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم
تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن
تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده….
به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ، مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ، تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم… ![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()

با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زیباست…
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تویی كه احسا سم از آن وجود نازنین توست ...
برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...
برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای
برای تویی كه قلبت پـا ك است ...
برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...![]()
![]()
![]()
![]()
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی
جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم
حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام
تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
آن شب ...
كه مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...
تماشا می كرد ...
عاشــقـــانه تر ..
دانستم..
تـــــو پـــژواك تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!![]()
![]()
نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیر
وسعت غمهای ما را نیست مرزی آشکار
زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیر
از نگاهت شور و مستی می تراود چون شراب
شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیر
لحظه ای دیگربمان ای بانوی شعر وغزل
میزبان اکنون تو یی ما نیز مهمان شب بخیر
برف می بارد هوا سرد است بیرون می روی
یک بوسه مهمان من باش و پس از آن شب بخیر![]()
![]()
یوسف گم گشته بازآید به کنعان .......غم مخور!![]()
![]()
شاخه گلی را به جای تو میگذارم تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم…
تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است
کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند
قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم…
این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است….
در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ،
دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود
حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من…
کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم
تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن
تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده….
به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ، مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ، تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم…![]()
![]()
دیگه نمیخواهی که ازم دل بکنی
دیدم که دوباره دارم نوازشت می کنم
و اسم مرا آرام زیر لب زمزمه می کنی
من متنفرم از رویای تو بیرون آمدن
اما خاطراتت چه خوب با من ماند![]()
![]()
كـ ِ امشَـــــــب حَتــما
خوابتــ را میبینَمــ
امــا....
تا صُبحــ به شوقـ ِ دیدَنتــ خوابَمـ نبُرد !
چیــــــزی نـــ ــــــــــگو
بــــرای آنکــــه چشم هایــت
همه حرفها را بـــــی پــــ ـــرده
به من می گـــــویـنــــــد...!!
پس چیــــزی نـــگو
حرفـــــــ ــــی نزن
امــــا همیشــــه بـــ ـه من نگـــاه کن
تـا بفـــ ـهمم چـه مـــــــی گو یـــــــــی...
چشم هایت
برای من کتابی است
خط به خط ستاره ی باران!
چشم هایت برای من یک آسمان احساس
آزمونــــِـ دُشواریـــ ـست
کهـ برگــــُــ زار می شود
میانـــِــ خوابــْـ ـهای من . . .
چقدر دِلــــــ ـهُره دارم از
نــُ مْره منفی های چِشْمانَتــــْـ ![]()
![]()
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان!
تو بیا
تو بمان با من . تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتادم باز
ریسمانی کن از این موی بلند
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوز زمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
عرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم
در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت ، تو را گشتم و پیدا کردم

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز بر این شیشه تو را "ها" کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی
جای هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |














